سلام.من زنده ام و از نزد خدا روزی فراوان میخورم ولی همچنان گرسنم.نزدیک نیم ساله چیزی ننوشتم. قرار نبود نیم سال شه. شاید از حدود یه سال پیش میخواستم دوباره فعالیتمو اینجا بیشتر کنم ولی برام سخته. خیلی سخت. هم حوصله اینجا رو ندارم، هم خیلی روزا سرم اونقدر شلوغه که به هیچ تفریحی نمیرسم، هم مقاومت ناخودآگاه (و البته تا حدی خودآگاه) نسبت به اینجا دارم.قبل تر زندانی تلگ رام بودم. حتی وقتی نت نداشتم میرفتم توش میگشتم. یه چنل داشتم که سه چهار روزه حتی نمیدونم کسی اونجا مونده یا نه. گوشیم فعلا تعطیله. معلوم نیست کی بش برسم که دوباره برنامه هامو مثل قبل ادامه بدم. چند روز اخیر فقط میخوندم، دیشب دست به کیبورد شدم.یه پارت اتک آن تایتان دیدم. غلط کردم. با اینکه این پارت خیلی غم انگیز نبود غمگین شدم. یه مقدار هم افسردگی بعد از انیمه ی خوب گرفتم.شکم در آوردم.دلم دوچرخه سواری طولانی سی چهل کیومتری میخواد ولی حال سه چهار کیلومتریشو هم ندارم.هی میام شعر بگم که بعدشم اینجا بنویسم و تو چنل بخونم ولی حال ندارم بعد از یکی دو بیت ادامه بدم و کاملش کنم.دیگه حال ندارم ادامه این پستو بنویسم. شب بخیر.
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی
تاريخ: پنجشنبه
12 خرداد
1401 ساعت: 13:31